بشناس مرا؛حکایتی غمگینم ؛ افسانه تیره شبی سنگینم ؛ سردم خجلم شکسته ام مطرودم ای دوست ؛ شناخت مرا من اینم!من اینم وغرق خستگی آمده ام ؛ ویرانم و از شکستگی آمده ام ! از شهر یگانگی فراموشش کن ؛ از شهر هزار دستگی آمده ام...
آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره می کنم ای ستاره ها اگر به من مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم با دلی که بوئی از وفا نبرده است جور بیکرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خود پسند ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟ -------------------- فــــــــــــــــروغ
من دیگه نمیکشم ... خیلی ناارحتم راستشو بخواین .../ اینم از شانس مآ .../ همشم #ادعا و دروغ تو #آستین#پسرا خوابیده .../ ... اَه .../ همشونن #عاشقن از دَم ...! خدا منو از بین این جماعت بردار ... / میرم تو #انزواا ...
#اکنون به انتهای خط رسیده ام و #نقطه هم گذاشته ام ... ولی سر ِخط بعدی را گم کرده ام ... پس نگو نقطه ، سر ِ خط ... بگو نقطه ، همان پایان خط بمان ... تا شاید کسی به فریادت رسد
و .. حضورمبهم تو را به آسمان هم نمی دهم ....

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 32 دقيقه قبل توسط موبایل