rash
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
rash
زندگی مثل دوچرخه است , برای حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی . (انیشتین)
rash
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است
rash
هر که آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ ؟ زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
rash
اما چه نادرست در آمد حساب من /از ما دو تن یکی نه چنین بود ، ای دریغ غمز و فریبکاری مشتی حسود نیز /ما را چو دشمنی به کمین بود ، ای دریغ ...............................
rash
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟ تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟ یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
rash
همه گویند که : تو عاشق اویی /گر چه دانم همه کس عاشق اویند /لیک می ترسم ، یارب نکند راست بگویند ؟