mohammad2
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد ! اکنون نه مشترک هستی ! نه مورد نظر !
mohammad2
تیغ روزگـــار شاهـــرگ " کـلامم " را چنان بریده که " سکــوتم " بند نمــــــی اید...
mohammad2
همه ی افراد با استعداد هستند ، اما اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش در بالا رفتن از درخت بسنجید ، آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذراند که یک بی دست و پای احمق است !
mohammad2
خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است ،
وقتی دست افتاده ای را میگیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی ؛
و این چه زیباست.
نازنین ، دستانت نورانی و بوسیدنی شده اند ...
mohammad2
وقتی که دیدش از ترس و تعجب جا خورد.
با وحشت گفت : چه بیخبر اومدی ... ولی من که آمادگی ندارم ...
در جوابش و با تعجب گفت : چندان بیخبر هم نیومدم.
موهات قرار بود با سفید شدنشون سفیری باشند حامل این پیام :
من دارم میام .
نگاهش به قلمو و رنگ مویی افتاد که عمری رنگش کرده بودند تا یک واقعیت رو نبینه
واقعیتی بنام رفتن ...
mohammad2
بچه که بودم آرزو داشتم ماه و ستاره های آسمون رو بردارم و تو اتاقم بذارم... بزرگتر که شدم فهمیدم آرزوهام خیلی رؤیایی و دست نیافتنیه ... ولی الان میبینم که ماه و ستاره های واقعی رو همون موقع تو خونمون داشتم ... پدرم ، مادرم ، برادرها و خواهرهام ...
mohammad2
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛ زیرا به پایش؛ من را بسته بود؛ پدرم را؛ و همه ی زندگیش را ...
mohammad2
عشق مثل عبادت کردن می مونه؛
بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی ...
mohammad2
زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد ، پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود !
mohammad2
دوست خوب مثِ خطِ سِفیـــــده وسطِ جاده ست تکه تکه میشــــــه ولـــــــی بازَم پا به پات میاد !
mohammad2
من خاطرت را میخواستم
نه! خاطره ات را…
mohammad2
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد
به من گفت:نرو که بن بسته!
گوش نکردم ، رفتم
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم
پیر شده بودم . . .
#سوء...... #تفاهم....... #ممنوع........
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 21 دقيقه قبل