در ب در
من همیشه با سه واژه زندگی كرده ام راه ها رفته ام بازی ها كرده ام درخت پرنده آسمان ....
در ب در
جز تحمل تاريک اين تکلم خاموشی، راهی نيست!
در ب در
- بگذار دلم نهاده باشد گمان شبانه! جهان را تابِ رازی ناسروده در سر نيست، اما سفرهی اين سينه را در باد، کسی گشوده نخواهد يافت....
در ب در
دردی زرد بر سقف دهانم رسوب كرده و از دندانهایم میچكد به روزی فكر میكنم كه زندگی از سرآستین لباسهامان میگذرد و در آغوشمان رام نمیشود... منصوره روستایی
در ب در
حرفهایی هست و نیست حرفهایی برای نگفتن نگفتنی برای سکوت سکوتی برای بغض بغضی برای فریاد فریادی برای رهایی رهایی برای نجات روح..