رضا
سلام سلام صدتا سلام به دوستانم یه ذره مونده به ظهرتون بخیر
رضا
دختره ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭستت ﺩﺍﺭﻡ! هنوز ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻪ؟! ﻧﻮﺷﺘﻢ: ﻧﻮﭺ ! ﺍﺱ ام اس ﺩﺍﺩﻩ: ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ! ﻧﻮﺷﺘﻢ: پریسا؟ آزاده؟ نیوشا؟ ریحانه؟ عسل؟ نمی دﻭﻧﻢ ﻭﺍلا! خودت بگو ﮐﺪﻭﻣﺸﯽ؟ دختره ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ، دیگه هم جواب نداد! دختره ﺭﻭﺍنی ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ! ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪند ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕِ پاک ﻣﺎ پسرها ﺑﺎﺯﯼ کنند!
رضا
سلام به همه گلهاي دنبالري
رضا
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
رضا
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید . عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند . سپس به او گفتند :"باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه" پیرمرد غمگین شد ، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند . زنم در خانه سالمندان است . هر صبح انجا میروم و صبحانه را با او می خورم . نمیخواهم دیر شود! پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم . او آلزایمر دارد . چیزی متوجه نخواهد شد ! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت ! وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید ، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به ارامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است ...!
سلآآآآآآآآآآآمـ صد تآآآآآآآ



13 سال و 3 ماه و 18 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبلخوش اومدی
میسی عجیجم
13 سال و 3 ماه و 18 روز و 21 ساعت و 34 دقيقه قبل