rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اعتراف میکنم امروز بعد از مدتهای بسیار بسیار طولانی بعد از بیدار شدن از خواب تختمو مرتب کردم اصلا صاف و خوشگل بعد مامانم اومد تو اتاق با تعجب بهم نگاه کرد تازه فهمیدم چقدر عذاب میکشیده طفلی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حالا امروز که من این موقع اومدم هیچکس نیست ....