رضا جون
آدم وقتی در حال مرگه از اطرافیانش حلالیت میخواد ، در حالی که بیشترین بدی رو در حق کسانی انجام داده؛ که یا در قید حیات نیستند و یا اینکه بخاطر بدیهاش الان در اطراف و دسترس اش نیستند ... و یا اگر هم دسترسی بهشون میسر باشه، لااقل در اون زمان راضی به بخشش نیستند ... آدم برفی کوچک و مغرور من، قبل از بیچارگی به فکر چاره باش ...
رضا جون
میمیرم مرا در تابوت سیاهی بگزارید تا همه بدانند در تاریکی به سر می برده ام دستهایم را از تابوت بیرون بگزارید تا همه بدانند به آنچه می خواستم نرسیدم چشمهایم را باز بگزارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام روی قبرم تکه یخی بگزارید تا مثل باران برایم اشک ریزد و روی سنگ قبرم چیزی ننویسید تا همه فراموشم کنند...
رضا جون
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
رضا جون
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است “کورش بزرگ”
رضا جون
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ مردمان من خان و مان من اند کوروش بزرگ
رضا جون
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
رضا جون
سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
رضا جون
كاش وقتي آسمان بارانيست چشم را با اشك باران تر كنيم كاش وقتي كه تنها مي شويم ، لحظه اي ياد يكديگر كنيم
رضا جون
خدایا! خورشید را به من قرض میدهی ؟ از تو كه پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است...
رضا جون
در عالم رفاقت محبت تقدیمت میکنم تا در بیگانگی فردا فراموشم نکنی
رضا جون
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي
رضا جون
در هنگام فتنه، همچون شتر نر دو ساله باش که کوهان ندارد تا بر پشتش سوار شوند و پستان ندارد تا شیرش را بدوشند.