مکرر دیروز میآید امروز میآید فردا میآید و من میان پایان و آغاز دستانم را مینگرم لحظهها را مرور میکنم گویی هنوز حرفی میان دستان و نگاهم برای تولد تقلا میکند. يا ميان سكوتهای تو! دلم لمس رؤیا میخواهد!
بیتاب که میشوی گمان میکنم جایی میان ِ بغض دستانت را آشنا یافتم گمان میکنم سایهات هست تا همیشه بر سرم و رویاهایت بر رویاهایم ودلت بی نگاه بر لبخندم.
دستان تاول زده ... نگاه پر از مهر ... و تن رنجور و خسته اش ... گاه گاهی .. نفس های عمیق و آه های پشت نقاب خنده هایش
انگـــار هنوز دل مشغولی اش زیاد است .. انگار برای بای و پر گرفتن آرزوهایش ... سرو سامان جگر گوشه هایش ... ترانه تمنا میخواند " الهی خوشبخت بشی " هنوز کرسی گرم زانوهایش هنگام گریه های بچگی .. شانه های بلند هنگام پرواز احساسمان ... و . . . /// ... خدایا .. این همه زیبائی ... من نمیدیدم ولی
الهی هیچ کس .. هیچ وقت .. هیچ جا .. بی کس نشه
--------------------------------------------------------------------------
یا امام رضا ... امشب غریب حضورم ... میطلبی آقا ؟
ما آدما تا مشکلی برامون پیش نیاد راه خونه ی خدا رو بلد نیستیم همین که به در بسته می خوریم برمیگردیم و خدا خدا می کنیم...من شرمنده خدام هستم اما شما آقا امیر اگه دلتون لرزید...اگه دلتون یه جوری شد....اگه خدا رو حس کردی برا این عزیز دعا کن....


14 سال و 6 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبلبه به ...دمت گرم سید
14 سال و 6 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل