گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند . ..
میخوام باهات حرف بزنم دلم بدجوری گرفته بی اختیار اشکام میان . دلم واست تنگ شده بی شوخی دیگه طاقتم تموم شده دیگه نمیتونم شایدم نمیخوام دوریتو تحمل کنم با رفتنت منو بد شکوندی بعد این همه مدت هنوزم دوستت دارم دیگه نمیخوام ... نمیخوام دوریتو تحمل کنم
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید تا اینکه یک روز چشمان خود را از دست داد. موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عرو...س نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاورد
اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ… اما اگر فردا سهم من نبود… به یاد این همه سادگی، یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار، تا لااقل تلافی کرده باشی، امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت…