Roza Soul
توسط موبایل
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺨﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 4ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺦ ﻗﺼﺪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ؛ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺖ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﻮﻡ ﺧﻮﻥ ﺻﺪ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﺖ ﻓﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،ﺗﺮﮎ ﺗﺼﺒﯿﺢ ﻭ ﺩﻋﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،ﻭﺳﻂ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﯽ ﺧﺒﺮﻧﺪ!
Roza Soul
توسط موبایل
ﺣﺘﯽ ﻛﻔﺶ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺗﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ، ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ! ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ...
Roza Soul
توسط موبایل
salam donbaleriyay aziz cheghadr khosh halam az oomadane dobaraton@-}--@-}--
Roza Soul
دیگه نا له هام به گوش کسی نمیرسه...یا گوش ها سنگین شده یا ناله های من تکراری....
Roza Soul
بعضی ها فکر میکنن که خیلی زرنگن همرو خر میکنن غافل از اینکه خودشون خر شدن خیلی وقته خبر ندارن....
Roza Soul
چقدر بده که همه به چشم یه زود باور بهت نگاه میکنن......
Roza Soul
چقدر باید بگذرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا من در مرور خاطراتم وقتی از کنار تو میگذرم....تنم نلرزد.............بغضم نگیرد.............اشکم نریزد.........
Roza Soul
کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی.....گفتن یک "اه بلند"چقدر وزن داره...........
Roza Soul
ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است..........اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است.....