اسمی که هیچوقت نتونستم
فراموش کنم شاید به خاطر
این بود که هیچ وقت احساسه واقعی تو رو نسبت به خودم
نتونستم بفهمم شایدم به خاطر این بود که میدونستم واقعا
عاشق تو هستم و همیشه حتی از این فکر که تو رو فراموش کنم یا
به کسه دیگه بجز تو فکر کنم وحشت داشتم.
نمیدونم الان نزدیک 2 سال از جدایی من وتو میگذره ولی من
هنوز خودم و وجودم و زندگی کردنمو مستلزم با تو بودن
میدونم .
بعد از٢سال هنوز طرز نگاه امروزت با گذشته و زمانی که به
به خیال خودم عاشق من بودی،هیچ فرقی نکرده وهنوز تو نگاهت
فریاد دوست داشتنو میشه شنید(من اینجوری فکر میکنم) هنوز تو نگاهت طعم شیرین
لبات میشه چشید هنوز تو نگاهت گرمی آغوشت میشه حس
کرد .
هنوز طرز نگاهت منو یاد بغضی میندازه که روزی که
میخواستی ازم جدا بشی تو گلوم کاشتی و هنوزم که هنوزه
نترکیده و داره خفم میکنه .
پیش خودت میگی اصلا به جهنم که زنگ نزد لیاقت نداره که.. پیش خودت میگی من که عمرا بهش مسیج بدم با اینکه کلی تحمل میکنی که مثلا عین خیالت نیست اما به خودت که نمیتونی دروغ بگی اره عزیزم دلم تنگته