♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
هر تبی تب عشق نیست گاهی وقتا بعضی تب ها از عفونت هوسه..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این دست هم حکم،حکم تو... فقط بازی با دلم را تمام کن
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تنهایی یعنی هیچ جا خونه خودت نمیشه، مخصوصا اتاقــــــــــــــــت ....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امـروز بـه " آنـهـایـی" مـی انـدیـشـم کـه روی شـانـه هـایـم گـریـه کـردنـد و نـوبـت "مـن" کـه شـد، دیـگـر نـبـودنـد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تلخ ترین تنهائیست وقتی تو به من دور ترین نزدیکی......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ای نا آشنا بگذر از من،من ترا بیگانه ام .......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توباش نه برای اینكه تنهانباشم باش تادردنیای بزرگ تنهاییم تنهاترین باشی
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
رها شو از زندان قلبم به آسودگی پر بکش خاطراتت برایم کا[!]ت
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خــــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــــا! سیب را آدم خورد، حوا را چرا از بهشت راندی؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
هرگز به من نگفتی : دوستت دارم همیشه لبخند زدی
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهائی . . . .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ... در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دختری که هیچ کس و جز تو نداره....... در خیالم بمان.......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دستانم ديگر توان نوشتن كلمات شاد را نداشت وقتي كه رفتي بارها با چشمانم جنگيدم كه چرا باز هم توان ديدن را دارند بارها با خودم جنگيدم كه چرا من مانده ام بارها با دستانم جنگيدم كه چرا هنوز توان نوشتن را دارند