♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خوابـــم نمی برد . . . تـــو را امـــا . . . خواب کــه نه ، دنیــا بــرده اســت ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یلـــدا شعر ِ من است.. وقتی هر شب ، چـلّه نشین ِ خاطرات ِ <تـــوست>...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من ازپشت شب، پله های سیاهی را دویده ام تاچشمهای خدا.. شایدها، اگرها، دقیقه های سرسام که اگر نشود میمیرم! که اگر نباشد میمیرم!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گفتن از شب ،همیشه سیاه نیست.. چه کسی گفت شب سیاه است؟ شب زیباست، شب رازهای نهفته دارد، شب شناکردن در شط خاطره هاست..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
جنگلی که در چشمهایم خشک شده ، امشب عشق با تو بودن را قبل از خواب همیشگی، سبز میکند..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بهارکه پرستوها می آیند من کوچ میکنم.. مقصد من شهر آرزوهای آبی ست..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خودم را در بازوهای آبی دریا رها میکنم تا جسد تنهایی هایم را به ساحلی بسیار دور ببرد..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امشب کوچه ها منتظرند.. من هستم ، دیوارگلی ، خاک ، باران ، پروانه ها..!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کاش میدانستم چقدر خوب بودن نیاز است تا پروانه شدن..!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گنجشكها با اینكه تعدادشون زیاده زیاده بازم همدیگه رو میشناسن اما نمیدونم تو دنیا چند تا مثل من وجود داره كه تو منو فراموش كردی