saeid_a
اره باید یه تصمیمی گرفت من رفتم بای
saeid_a
یکی نیس به من بگه آخه به تو چه! بیکاری واسه مردم دل میسوزونی؟!
saeid_a
قربون خدا برم که اگه یه روز توی ذوق ما نزنه روزش شب نمیشه…
saeid_a
ون دسته گلی که تویه پاییز به تو دادم حیف فرستهای نقرم حیف عمرمو دقیقم حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف سلیقم حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده حیف احساس طلایی حیف این عشق و عقیده حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود حیف عاشقیم که اولش گفتی کار خودت بود حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی و اونو دادمش به دریا حیف چیزی که ندارم حیف زوقی که نکردی حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت حیف اعتماد اون روز حیف برج یه خیانت حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره حیف اون حرفا که گفتی گفتم
saeid_a
ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست در عاشقانه زیستن
saeid_a
انکه دلی برای دوست داشتن داد کاش صبری هم برای دوری ها می داد
saeid_a
از عشق تو لیلی خوردم به تریلی