saeid_a
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
saeid_a
هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفت ، بازم بهش فرصت بده باتو هستم ها
saeid_a
يك اردك ماهي هنگامي كه از فرط گرسنگي با حرص و ولع مشغول بلعيدن يك ماهي بود لقمه بزرگ تر از دهان در گلويش گير كرد و خفه شد قابل توجه تو
saeid_a
يك اردك ماهي هنگامي كه از فرط گرسنگي با حرص و ولع مشغول بلعيدن يك ماهي بود لقمه بزرگ تر از دهان در گلويش گير كرد و خفه شد
saeid_a
تقدیم به تو که به رسم جاده ها دوری ولی به رسم دل با تو فاصله ای نیست
saeid_a
بچه هااین چطوره برای دعوا خوبه یانه
saeid_a
بچه ها فراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ر