Sajad
بهم گفت یه آرزو دارم واسم دعا كن...منم هر شب براش گريه میکردم و از خدا ميخواستم آرزوش برآورده بشه...اما نمیدونستم آرزوش جدایي از من بود...
Sajad
چقدرخدا دوسم داره، که خواست یه چیز بهونه شه تا سهمم از دیدن تو، تنهایی توی خونه شه خواست توی آغوش بگیرم، اون که یه عمر دلم میخواست اون که عزیزتر از همست، قشنگ تر از فرشته هاست خواست که برام تجربه شه، بوسیدن فرشته ها آی چه شب قشنگی بود، ممنونتم آهای خدا…
Sajad
گرچه سکــــوت بلنـــدتـــریــــن فـــــریـــاد عالــــم است .... ولی گوشــــم دیگر طاقت فریادهــــــای تو را ندارد .... کمــــی با من حــــــــرف بزن...
Sajad
برای طولانی زیستن، لازم نیست به روزهای زندگی ات اضافه کنی، تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی ...
Sajad
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند . . . اگر باران بند بیاید از این خانه می روم ...
Sajad
به سلامتی دوتا بوسه... اولی بوسه ای که وقتی مادر بچش رو به دنیا میاره می بوستش اما بچه نمیهمه... دومی وقتی مادر می میره و فرزند می بوستش اما مادر نمیفهمه
Sajad
و من همچنان تنــــــهـا ... نمی گویم خوشبختی ام را ... کاش آرامشم را نمی دزدیدی ...
Sajad
دلم يك دوست مي خواهد كه در بازار اين دنيا گره وا كردن از دلها برايش رايگان باشد.....