Sajad
جای تو انقدرخالیست که من بلدنیستم توی این همه جای خالی زندگی کنم
Sajad
سالها آرزو داشتم سایه اش بر سرم باشد. کور بودم… او سراسر نور بود…
Sajad
“تو” عزیز خواهى ماند… حتى اگر راه.نگاهت را از من دور کند…
Sajad
گفت خیلی میترسم ! گفتم چرا ؟ گفت چون از ته دل خوشحالم... این جور خوشحالی ترسناک است… پرسیدم آخه چرا ؟؟ و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد .... سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد .. !!
Sajad
اگه چشمم توروخواست قول میدم ببندم،اگه زبونم توروخواست قول میدم گازش بگیرم اما اگه دلم توروخواست چی کارکنم؟
مرسى از خطابت عزيزدلم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبلفاطمه مهربون خودمی
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبلسجاد تو بودى...... بله
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبل