خیلی سال پیش که دانشجو بودم،
بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند،
ابتدا و انتهای کلاس،
که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود،
حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:
استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند
و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم همکلاسیم آگهی فوت همسرش رو
با این مضمون چاپ کرده است:
از دوستان عزیزی که در خواست دعا دارند کافی است به من پیام بدهند تا در مورد موضوعشان دعا کنم امشب همه حرف از طناب دار و لعنت به دنیا و دل شکسته میزنند.دیدگاهاتون رو باز بزارین شاید دوستان تونستن گوشه ای از درد شما رو بکاهند. دنبالر دچار یاس فلسفی شده نهلیسم شدیم به قران..
وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن . . . . . . . . . . . . . به تمام جزئیاتش... به لبخند بین حرف هایش.. به سبک ادای کلماتش، ... به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش.. به چشم هاش خیره شو.. دستهایش را به حافظه ات بسپار... گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...