روزنه ........من طغیان اندیشه ام ......وتبعید .....آغاز داستان راستی گفتار من ...!!!خواب هایم را تفسیر نخواهم کرد ........زنجره ها را بگذار بخوانند ...!!!.......ورسوا شوند .....هر گزمه فقط ....بیدار است چون خوابیدن از یادش رفته است ...!!!من خواب هایم را هراسناک ...به بیداری تن درداده ام .......آه ای خلوت عظیم شاعرانه ها ....ای سرافراز تراز پرچم کاوه .....وپیشانی سهند ....در من به خلسه می روی ...در من شکوفه می زنی ...آری ......در من بهاری می شوی در من سپیده می زنی ....روزنه تاریکی را به خویش می خواند ...در عصر انرژی های کیهانی ...در عصر طلوع های اهن های مذاب ........روزنه نور را فراری میده ...به عصیان خشمناک سیاهی ها ....روزنه مدام مسافران خورشید را قاچاق می کند .....من طغیان کرم چاله های زمانم ........کمی اندیشه بد نیست ...!!!
كارهایی هست كه دیگران هم می توانند انجام دهند، آن را انجام نده. حرفهایی هست كه دیگران هم می توانند بزنند، آن را بیان نكن و چیزهایی هست كه دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس! كاری را بكن كه فقط تو می توانی انجامش بدهی. ....
آدمآ باید یکیو داشتہ باشن کہ ھر وقت #خستہ#پکر#داغون#عصبی ومریض بودی ازت نپرسہ چرا؟ فقط دستت رو بگیرھ و بگہ بلندشو بریم یہ دوربزنیم،دوست ندارم این شکلے ببینمت..
نشسته ام کنار افکارم ... رفتنم را تصور میکنم ... و #رزهای-آبی دستهایت که روی خاک پخش میشوند ... و دستهای من که زیر خروارها خاک پرپر دستهایت شده اند ... اشک میریزم به حال آنروزهایمان ... رفتنم خوب است؟؟؟؟ ... نمیدانم اما ... ماندنم هم خوب ماندنی نیست ... "ارکیده"