saman_farari
درد .... واژه ای که کشیدم و بعضیاش واسه سلول های بدن خیلی ها نا آشناس ...!
saman_farari
صبر .... واژه ای که خیلی داشتم ولی ی زمانی به حدی رسیدم که کافی نبود ...... ی بزرگی اومد به عنوان یار کمکی(روحش شاد) .... کمک کرد تا باشم !
saman_farari
آرزو .... واژه ای که نرسیدم بهش !
saman_farari
میخواستمت ولی تو ....... چه ساده گفتی برو ..... گذشتی از همه چیز شکستی قلب منو ...... نمیدونم که چی شد بردی منو از یاد ....... نشنیدی هق هقمو عمرم رو دادی به باد ...!
saman_farari
واسه فردا ی ایده دارم ..... و این زندگی فاصله داره با ایده الم !
saman_farari
سلام به همگی ..... امیدوارم شبی خوش و اروم داشته باشین !
saman_farari
میشینم کنجه دیوار توی کوچه ی تاریک ..... میخوره به مخم سوسه باد تو مه پاییز ...... میفتم به یاده خاطراته با تو بودن ....... اما تو رفتیو آتیش زدی به تارو پودم ...... میدونم تو ی پست هستی با دیگری .... توی نقش عاشقی بهترین بازیگری ..... تو ی گربه صفتی دیگه بسه عوض شدی ...... برو با همونی که بودی دیگه من خسته ام از تو ...>>>...خداحافظ .. تا آخرین سلام ...!
saman_farari
از ماله دنیا تو برام .... تو زندگیم مونده بودی ..... ولی توام ساده ازم گذشتی و پر کشیدی ...!
saman_farari
معرفت ... وازه ای که از کسانی یاد گرفتم که منو تنها گذاشتن ...!
saman_farari
خالی ... واژه ای که دنبالشم تا بتونم این دل رو بکنم ... اما ...!
saman_farari
لبخند ..... واژه ای که زیاد نزدم و همیشه به کسایی زدم که فک میکردن که من ساده ام !
saman_farari
خوبی .... واژه ای که همیشه دوس داشتم به همه بکنم و کردم ... اما جز بدی از هیچکس چیزی ندیدم ! ... شاید بهتره منم یکی بشم مثله همه !... میگن تا نخواهی شوی...