دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

S A M A N

هرکی دیده پسندیده درباره »
S A M A N
مرد - مجرد
امتیاز: 397.55

دنبال‌شدگان

(65 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(38 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

S A M A N
S A M A N

راستـش را بگو : نکند تو همان "این نیز" هستی که همیشه می گذری . . . ؟

S A M A N
S A M A N

از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .

S A M A N
S A M A N

ذهن هاي بزرگ درباره ايده ها صحبت مي كنند، ذهن هاي متوسط درباره رويدادها حرف مي زنند و ذهن هاي كوچك درباره ديگران!!!!

S A M A N
S A M A N

سرپایینی نوکرتم / سربالایی شرمندتم ( ژیان )

S A M A N
S A M A N

گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که برگردی!

S A M A N
17.jpg S A M A N

حالا یک دو سه : همه چپ راست . حرکات کششی .

S A M A N
S A M A N

وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.

S A M A N
S A M A N

انسان کلاً موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره همه چی یادش میره ، اونی هم که اینو قبول نداره خرش هنوز روی پله...

S A M A N
S A M A N

( د U سT د A ر M ) مدل جدیدشه! قبلیا خیلی تکراری شده بود !

S A M A N
S A M A N

پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند . فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست.

S A M A N
S A M A N

دستانم بوی گل میدادند مرا به جرم چیدن گل گرفتند اما هرگز کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.........

S A M A N
S A M A N

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

S A M A N
S A M A N

خداوندا اگر روزي بشر گردي... زحال ما با خبر گردي... پشيمان مي شوي از قصه خلقت... از اين بودن، از اين بدعت ... خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است... چـه زجـري مي کشد آن کـس که انسـان اسـت و از احـسـاس سـرشـار است...

S A M A N
S A M A N

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

S A M A N
S A M A N

افسوس که هرجه برده ام باختنی است ...بشناخته ها تمام نشناختنی است ... برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت... بگذاشته ام هر آنچه برداشتنیست...