samin
دمیا رُ بی تو ؛ نمیخام یه لحظه .. ;X
samin
حوصله جنگیدن ندارم ! تسلیم ..!
samin
از همون روزای اول دل تو بادیگری بود , کاش عشقه خوبی باشه ؛ اونک عشق اولی بود ...
samin
این روزها به طرز عجیبی با خـودم می جنگم, که دیـده ها را نادیده بگیــرم, و شنیــده ها را نشنیــده ...!
samin
بازم خفه شو .. خفه شو ثمن .. !
samin
الان فقد دنبال یه دیوارم کسرمُ بکوبونم توش ...! ینی دارم منفجر میشم ...! وـــــــــــــــــــــــآی . .!