Sara the pessimist(*_*)
راستـــــی فـــک کنم اسمش خـــــــــــــــــــــــــــــدا بود....
Sara the pessimist(*_*)
هر شب تلخ و سخت تنگ و سرد ، ترس بی حد و مرز و هرج و مرج راه میرم از تو شهر از تو شب ، راه میرم ابروم خم توش هرجور هست یاد گرفتم از خودم از دورم و از نگاه مردمم ، باید نفسامو حبس کنم باشن قدم هام بلند من هنوز این باورُ دارم اگه سیاهی همه جا هست ، تا همه آدما خوابن یکی صدامو میشنوه آخر
Sara the pessimist(*_*)
بـــآ ديدنِ بـــــعضي صحـــنه هـآ نه حق داري دآد بـــــزني نـه حـــــق داري گـــــله کني چــــــون ديگـــه بــــه تـ ـو هيچ ربطي نــــداره بـــآ ديدنِ بــــعضي صحــــنه هــآ فقـــط خــُرد مي شي هـــمــین...
Sara the pessimist(*_*)
یه درختم که کرم های تنش تنها دلخوشی شبهاشن . .
Sara the pessimist(*_*)
ﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺩﻟﺖ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ .... ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﭘﺎﺭﮎ، ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﺏ ﻧﺸﺪﯼ ... ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﯼ ... ﺍﮔﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ .... ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ !! ﺑﺸﯿﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻟﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ...
Sara the pessimist(*_*)
گاهی دلت از سن و سالت میگیرد میخواهی کودک باشی.. کودکی که به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه میبرد وآسوده اشک میریزد.برزگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...
Sara the pessimist(*_*)
اینجا همه خوبند خیالت راحت!من مانده ام و چهار تا هم صحبت !این گوشه نشسته ایم و دلتنگ توییم... من ... عشق... خدا...عقربه های ساعت...
Sara the pessimist(*_*)
شراب میخواهم موسیقی وَ یک عالمه تنهایی باید هرجور شده خنده های "تو" را اَز یاد ببرَم دَرد من تنهاییم نیست دَرد من اینَست که هر روز اَز خودَم میپرسم مگر خودَش مرا اِنتخاب نکردْ ؟
Sara the pessimist(*_*)
معنی کلمه ی داغون بودنو الان فهمیدم... تا حالا نشده بود برای اینکه بتونم خودمو آروم کنم برای اینکه بغضم و قورت بدم آرام بخش بخورم...
Sara the pessimist(*_*)
کجا بگم... به کی بگم... داغـــــــــونـــــــم... چه کاری بود که من کردم تو رو سوزوندم از ریشه.... میخوام بمیـــــــــــــــرم... خدایا کمکم کن بتونــــم تحمل کنم...