sepideh
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد زخم داشت و ننالید گریه کرد ؛ اما اشک نریخت حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود.
sepideh
گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی من؟ گفتم:نگران روزیم گفت:آن با من گفتم:خیلی تنهایم گفت:تنهاتر از من؟ گفتم:درون قلبم خالیست گفت:پرش کن از عشق من! گفتم:دست نیاز دارم گفت:بگیر دست من! گفتم:از تو خیلی دورم گفت:من از تو نه گفتم:آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت:با یاد من
sepideh
آنقدر مرا از رفتنت نترسان قرار نیست همیشه بمانیم روزی همه رفتنی اند ماندن به پای کسی معرفت می خواهد نه بهانه حالا میگویم بلند میگویم رفتی به درک …. لیاقت ماندن نداشتی
sepideh
غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست ؟ زمانـــی کـــه معشــــوقه ات از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد، بـــه جـــای درکـــش ترکـــش کــــردى …
sepideh
عکسهای قدیمیام رقبایم شدهاند تصویر زنی که روزی دوستش داشتی
sepideh
زن که باشی ، عاقبت یک جایی ، یک وقتی دلت اهلیهِ یک نفر می شه .. و دلت ، برای نوازش هاش تنگ می شه ؛ حتی برای نوازش نکردنش ! برای حرف نزدناش .. برای بد اخلاقیاش .. برای بی تفاوتیهاش .. تو می مونی و دلتنگی ها ، تو می مونی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپه .. سراسیمه می شی ، بی دست و پا می شی ، دلتنگ می شی ، دلواپس می شی ، دلبسته می شی ؛ و می فهمی ، نمی شه "زن" بود و عاشــــــــــق نبود ...
sepideh
بگو چه مخدری بود در بودنت ... كه اينهمه نبودنت را درد ميكشم ...! دیوانه ام می كند ...! فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند ! لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان...
sepideh
عاشق که شدی مواظب خودت باش !!! شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهد شد عزیزم !!!
sepideh
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
sepideh
مهربانـــم !
شرمنــده ام
کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم
امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم
و غریبه هــا "لایک" زدند ...
کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!
sepideh
عشق دروغین لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن لیاقت می خواهد "شریک " شدن تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروزت من خوشم به خلوت تنهایی ام تو بخند به امروز… من میخندم به فرداهایت
sepideh
دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا، آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!
sepideh
مروز معلم عشق گفت : دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند ! مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند . گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟ لبخند تلخی زد و گفت : شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد …....!!
sepideh
"آدم"ات می شوم اگر با هر سیبی وسوسه نشوی...