یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم یهو انداختم تو یه کوچه فرعی و گازش رو گرفتم ملت هم خیال کردن من بلدم مثل اسب راه افتادن دنبال من! یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست خیلی ریلکس ماشین رو تهه کوچه پارک کردم !!! رفتم نشستم یجا تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سر و ته میکردن که ازکوچه در بیان !!!
پسر خاله م هشت سالشه، مامانش بهش گفته خیلی خودسر شدی! اومدم میبینم چندتا از لباسهاش و دو سه تا عروسک و بسته آدامسش و دفتر مشقش رو گذاشته تو کوله پشتیش. میگم چیکار داری میکنی؟ خیلی جدی کوله رو میندازه رو پشتش، میگه: "تو خونه ای که به من توهین بشه جام نیست! دارم میرم!"
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 31 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 55 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 23 دقيقه قبل