حالا این چند روز آخر
تا بچه ها تونستن از خجالتمون در اومدن
و با تمام امکانات
هرچی چت روم هست پیقام میزارن
بحث های... راه میندازن
میان دنبالم بریم بیرون(از ساعتای ۱۰ تا ۳ بیرونیم)
اصن نمیدونی یه وضعیه
چی کودک ازاری الان گزاش می کنم به سازمان ملل کودکان جذبه تون رو براش از دست دادین احتمالا زیادم با جیغ و داد نتیجه گرفته که داره اینکارو می کنه ! من بچه دادشم بش رو ندادم تا حالا تو خونه فقط از من حساب می بره البته اون هنوز خیلی کوچیکه دو سال و نیمشه باید دید بزرگتر شدم حساب می بره یا نه
اثن اهل گریه نیس
فقط هر وقت لب تر کرد فلان چیز
جیک ثانیه براش مهیا بود
ب گریه نمیرسید اثن
چون دو تا نوه ان همه چی براشون مهیاس . انگار اینجا بهشته براشون
ب مامانم میگفتم اگه جوری ک ما با اینا برخورد میکردیم مامانت هم (مامانبزرگ) با ما برخورد میکرد چی میشد مگه ؟
میگه اینا دوتان واس همون .
الانم چون اولین باره ک خواسته اش برآورده نمیشه داره اینجوری میکنه
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
.. زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 59 دقيقه قبل