shabgard_tanha
نگران رفتن ها نباشید,زمین گرد است...
shabgard_tanha
نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید....
shabgard_tanha
اینم مثل من خسته شده,بسه دیگه چرا نمیای !!!!
shabgard_tanha
نامه محرمانه شرکت Apple به GLX : . . . . . . . . . . . . با سلام شما تکنولوژی از جیب راحت درآمدن گوشی GLX و به ما بدید در عوضش ما نصف سهام شرکت apple رو واگذار می کنیم به شما, ولی خوشبختانه جی ال ایکس این درخواست رو رد کرد و این تکنولوژی رو فقط GLX داره.!!!
shabgard_tanha
در اولین صبح عروسی زن و شوهر توافق کردند که در را برروی هیچکس بازنکنند ابتدا پدر و مادرپسر آمدند زن وشوهرنگاهی به همدیگرانداختند اماچون از قبل توافق کرده بودندهیچکدام درراباز نکردندساعتی بعد پدرومادر دخترآمدند زن وشوهرنگاهی به همدیگرانداختند اشک درچشمان زن جمع شده بود ودراین حال گفت نمی تونم ببینم که پدرومادرم پشت درباشندو در رابه رویشان بازنکنم شوهر چیزی نگفت و در رابرایشان گشود سالهاگذشت خداوندبه آنهاچهارپسر دادپنجمین فرزندشان دختربودبرای تولداین فرزندپدر بسیارشادی می کردوچند گوسفند راسربرید ومیهمانی مفصلی دادمردم متعجبانه ازاو پرسیدند: علت اینهمه شادی ومیهمانی دادن چیست؟ مردبه سادگی جواب داد چون این همون کسی است که دررا برویم بازمی کند!!!
shabgard_tanha
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ، هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد ...
shabgard_tanha
من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود ... ماهِ من، می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام ...(اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیراعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه)
shabgard_tanha
دلشکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید ... . . خسته بود ... . . آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پک ، . . سیگارش را به پایین پرت کند ... . . . نه خودش را
shabgard_tanha
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود… ولي پدر ... ... ... ... ... يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست, فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد … بياييد قدردان باشيم ... به سلامتي پدر و مادرها
shabgard_tanha
خوش به حال اسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره....به کسی توجه نمیکنه...از کسی خجالت نمیکشه....می باره و می باره...و اینقدر می باره تا ابی شه..افتابی شه...!!! کاش...کاش میشد مثل اسمون یود...کاش
shabgard_tanha
گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزديک ميشد و برميگشت! پرسيدند:چه ميکنی؟گفت:در اين نزديکی چشمه آبی هست ومن نوک خود را پر از آب ميکنم وآن را روی آتش ميريزم.گفتند: حجم آتش در مقايسه با آبی که تو مياوری بسيار زياد است و اين آب فايده ای ندارد.گفت: شايد نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند ميپرسد : زماني که دوستت در آتش ميسوخت تو چه کردی؟ پاسخ ميدهم : هر آنچه از من بر مي آمد ...انجام دادم ...
shabgard_tanha
دختر جوانی بر اثر سانحه ای زیبایی خود را از دست داد. چند ماه بعد، ناباورانه نامزد وی هم کور شد. موعد عروسی فرا رسید.مردم می گفتند: چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت. مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را باز کرد. چون او هیچوقت نابینا نبود... ( نیم کیلو باش ولی مرد باش )