سایه سرد
سایه سپید من در اینجاست. فقط تو را می خواند. سایه ات را نشانم بده.
سایه سرد
منتظر تو هستم. سایه سپدیم بی قرار توست.
سایه سرد
در کنارت بودم اما سایه ام به چشمت نمی آمد. اما ای کاش جای پایم را میدیدی.
سایه سرد
در این ظلمت دنبال سایه تو ام. دریغ از یک نشانه. سایه سپیدی در این بحبوحه سرگردان توست.
سایه سرد
عمری محو تماشای سایه سیاه تو بودم که ناگهان همه جا تیره و تار شد و این بود آغاز دیده شدن سایه سپید من. "سایه سرد"
سایه سرد
سایه مرا دیدی. سایه سپیدم. کوتاه بود. ای کاش...
سایه سرد
من و تو از مشکلات یکسان و متغییر رنج می بریم. هیچ کدام سایه دیگری را نمیبینیم. چون سایه من سپید است و سایه تو سیاه.
سایه سرد
هیچ وقت پیش دکتری که گل های نزدیک مطبش همگی پژمرده هستن نباید رفت. "سایه سرد"
سایه سرد
سایه سپید من در این نور سیاه فیزیک را زیر سوال برده. "سایه سرد"