بی سیم چی بودی . انروز که زخمی شده بودی پشت بی سیم به بچه ها گفتی : من پر پر شده ام و راه را گم کرده ام . بعد از قطع ارتباط تصمیم به عقب آمدن گرفتی . همانطور که عقب می آمدی ، تعدادی از بچه ها را دیدی . فرمانده گردان هم بود . خیلی اصرار کردند که تو را راضی کنند بروی به عقب . اما تو قبول نکردی و گفتی : که میخواهم بروم جلو ! رفتید جلو و آنجا محاصره شدید . شروع کردی به کندن جان پناهی برای مقاومت .
این وضع ادامه داشت تا ساعت 7 صبح روز بعد که دیگر تماست با بچه ها قطع شد و خبری از تو نیامد . گویا بعد از قطع ارتباطت با بچه ها ، ار تباطت با #آسمان را برقرار کرده بودی . « #شهید-بهروز-شفیعی »
با خورشید های همیشه . . .