امروز رفتم عامپول بزنم وقتی طرف داشت عامپول میزد یییییهههههههو یه عطسه ی بولدوزری زد . . . ... . . هیچی دیگه امیدوارم بتونم به لطف خداوند مهربان و با دعای خیر مردم تا پاراالمپیک آینده ی جانبازان و معلولین برای کشورم افتخار آفرین باشم . آمین
ميدوني وقتي #خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟ جايي که ميري #مردمي داره که مي شکننت نکنه #غصه بخوري من همه جا باهاتم تو تنها نيستي توکوله بارت #عشق ميزارم که بگذري #قلب ميزارم که جا بدي #اشک ميدم که همراهيت کنه و #مرگ که بدوني برميگردي پيشم
منتظرما !
کاش بشود که هیچ وقت رهایم نکنی که نه امروز نه فردا،همه هزاران هزاران همیشه را،اسارتم را پایان نبری.کاش تبعیدم نکنی،
می خواهم که بمانم برای هزار و هزار ....
میان ملکوت نگاهت
کاش از آسمان باران سیب ببارد و من سبد سبد بچینم برایت سیب سرخ و نگذارم حتی یک دانه سیب هم آغوش خاک شود و من مست عطری خوش دست آویزم در آغوشت و بچینم هزار بوسه از لبخند پر بهارت.......تو را به روشنی لبخند شکوفه ها قسم رهایم مکن
@♥♥ دنيا ♥♥ اولین بار که آدرس "دنیا" بانو رو دیدم (شهر آشوب) یادِ شهر آشوب سعدی افتادم....... پیش از اون، شهر آشوب رو تو دستگاه های موسیقی ایرانی میشناختم (اگه اشتباه نکنم، راست پنجگاه) و ذهنیت دیگه ای در مورد "شهر آشوب" نداشتم........ تا اینکه یکی دوسال پیش شروع کردم گلستان و بوستان سعدی رو کامل خوندن......... گرچه معمولا توی شعر فارسی شهر آشوب برای وصف زیبایی مه رویان استفاده شده، اما فکر می کنم سعدی میاد تو یکی از اشعارش تعریف متفاوتی از شهر آشوب می کنه........ شهر آشوب رو وجود و درون آدمی اسم می بره و انسان رو حاکم و فرمانروای این شهر آشوب...... حاکم شهر بزرگی با کوی و برزن های بسیار........ کوی صبر کوی حرص، کوی رضا و قناعت و کوی طمع، کوی عشق و کوی نفرت و.......... و می گه زمانی انسان به فرماروایی مطلق می رسه که نظم رو در این شهر آشوب به پا کنه......... خوی های بد در دستگاه عدل و عقل محاکمه و در بند بشن و ظلم و سرکشی جاشو به مهر و سپاسگزاری بده
اااااااااااااااي جووووووووون دلم داداش گلم دستت درد نكنه من ديدگاهتو خوندم داداش جواب هم دادم برات آرزوي سلامتي ميكنم هر جا كه هستي
13 سال و 6 ماه و 28 روز و 4 ساعت و 45 دقيقه قبل