خدایا: ايمانم به تو وقتي بيشتر مي شود که؛ مي بينم عيب هايم را مي پوشاني و مرا با آنها رسوا نمي سازي. .. خدايا؛ پس چنان کن که عيب پوشي تو، موجب پرده دَري بيشتر بنده ات نشود
منظورم اطاعت كوركورانه نبود كه اميرعلي جان به قول تو هر كسي عقل و شعور داره و فك كنم ميتونه تا حد زيادي خوب و بد رو از هم تشخيص بده منم كاري نميكنم كه آخرش به پشيموني كشيده بشه شايد به همين خاطره كه تاالان خدا باهام يار بوده و آسيب اجتماعي نديدم
خب خدا رو شکر
بازم خدا رو شکر
من این حرفا رو نمیزنم که بگم مثلا من خیلی بلدم و طرفم مقابلم خنگ تشریف داره
به جان خودم یک ذره همچین احساسی ندارم و قصد توهین یا جسارت به کسی رو نداشتم و ندارم
فقط دلم میسوزه و نگران میشم
وقتی این جامعه رو با این همه چشمان خمار و فکر های مسموم میبینم دلم میسوزه و نگران افراد و دوستانی میشم که حداقل ارتباطی باهاشون دارم
واسه همین احساس رفاقت و دوتانه ام بهم حکم میکنه که همچین حرفایی بزنم
==
بهترین کار رو میکنی که خطایی ازت سر نمیزنه
بزار مادرت به وجود همچین دختری افتخار کنه
تو بد باشی نصف فحش هایی که بهت میگن نصیب مادرت میشه
تو خوب باشی بازم نصف رحمت و ستایشی که بهت میگن بازم نصیب مادرت میشه
پس سعی کن به جای نفرین برای مادرت رحمت بیشتری طلب کنی
دو وهابي موقع سوارشدن به هواپيما متوجه شدن يکي از مسافران شيعه ست . . . قرارگذاشتن که اذيتش کنن؛اولي به دومي گفت:ميخواستم تعطيلات برم لبنان؛اما شنيدم اونجا شيعه زندگي ميکنه؛ پيشنهاد شناسنامه بحريني به من شد اما نپذيرفتم؛ چون اکثريت شيعه هستن . . . فکر کردم برم عراق شنيدم که عراق هم پرازشيعه است؛رفيقش گفت:خب چرانرفتي اروپا?? گفت:اونجاهم تشيع منتشر شده توخيابونا؛ هرجا بري بهشون برميخوري. . . همينطور ادامه دادن تا خشم اين مسافر شيعه رو در بيارن؛ مسافر شيعه هم با کمال خونسردي بهشون روکرد وگفت: چرا به جهنم سفر نمیکنی شنیدم اونجا تنها جایست که شیعه نداره
شوخ طبعي يک رزمنده ايراني تا لحظه آخر !!!
مصاحبه گر :
ترکش خمپاره پيشونيش رو چاک داده بود روي زمين افتاد و زمزمه ميکرد دوربين رو برداشتم و رفتم بالاي سرش داشت اخرين نفساشو ميزد
ازش پرسيدم اين لحظات اخر چه حرفي براي مردم داري ؟
با لبخند گفت :
از مردم کشورم ميخوام وقتي براي خط کمپوت ميفرستن،عکس روي کمپوت ها رو نکنن!!
گفتم داره ضبط ميشه برادر ؛ يه حرف بهتري بگو
با همون طنازي گفت :
اخه نميدوني سه بار بهم رب گوجه افتاده
بابا من چیزی نگفتم حالت خیلی بدها ...دنیا جدی میگم ببین دیبا دیروز همتونو اغفال کرد علیه من بعدم نشست کنار بیا 1 کم با هم خوب باشیم اینجوری میترسم بعد 1000 سال همدیگرو اگه دیدیم فقط فش نثار همدیگه کنیم

12 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 59 دقيقه قبلزود باش پولمو بده
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبلندارم
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبلباشه نخواستم
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبلباشه نخواستم
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبل