شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟ واتسون گفت: ميليونها ستاره مي بينم. هولمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟ واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم که زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي، نتيجه ميگيريم که مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد. شرلوک هولمز قدري فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي که بايد بگيري اينست که چادر ما را دزديده اند!
آخه ما هم عاشق شدیم ولی دیگه مغزمون رو از دست ندادیم! باید با واقعیت ها کنار بیایم! الان وقتشه پول در بیاریم! دخترا و پسرا کسی هست بدون پول بتونه زنده بمونه!!!؟
چته خووووووووووووو
ميخواي بري هند خوووووووووو برو
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبلنه بابا هند منتفی شد
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبلپ ديگه چته
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 19 دقيقه قبلنمیدونم
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبل