سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استادگفت : "استاد اگه میشه یه کمکی بکنید" . . . . . . . . . بعد استاد دست کرد تو جیبش، یه 200 تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت . . .
دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست…
بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!
تو که می دانی فردای من و تو
چقدر دیر میاید.
اما دست از من و دلتنگی هایم برندار
میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام…؟!
روزگارم این است :
دلخوشم با غزلی
تکه نانی ، آبی
جمله ی کوتاهی
یا به شعر نابی
و اگر باز بپرسی گویم :
دلخوشم با نفسی
حبه قندی ، چایی
صحبت اهل دلی
فارغ از همهمه ی #دنیایی...

13 سال و 8 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 22 دقيقه قبل