یکی از دوستان میگفت: دختره زنگ زده برداشتم میگم اَلو! گفت سلام بعد قطع کرد اس داد گفت :به قرآن اشتباه گرفتمگفتم :اوکی پیش میاد دیگه جواب داد :خواهش میکنم مزاحم نشو اشتباهی شد دیگه تمومش کن لطفا ، من دوست پسر دارم۵ دقیقه بعد اس داد :شمارمو پاک کن لطفا۷ دقیقه بعد اس داد : پاک کردی ؟؟؟ ۹ دقیقه بعد اس داد : الوووووووووووووووووووو ؟؟؟؟ ۱۱ دقیقه بعد اس داد : کوشی؟سیزده دقیقه بعد اس داد : به خدا الان شمارتو میدم دوست پسرم حالتو بگیره !! ۱۵دقیقه بعد اس داد : خدایش اذیتم نکن !!۱۷دقیقه بعد اس داد : داداشم لاته ها می دم بُــکـُشتت !!۱۹دقیقه بعد اس داد : مگه خودت خواهر مادر نداری؟۲۱دقیقه بعد اس داد : کثثثثثثثثافططططططططططططط !! خدایش این دختره داره حیف میشه از بس توهمه !
اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!........
صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ - سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! ... ... ... ... - نمیشه! - چرا؟ - چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! ... سکوت ... عمو حسن نداریم! - چرا داریم. الآن پهلو مامانه. - ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه! - چشم بابا! ... چند دقیقه بعد ... - بابا جون گفتم. - خوب چی شد؟ - هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟ - خوب عمو حسن چی؟ - عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده! - استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟ - نه! - ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم...
اخه اصلا جالب نیست ادم اینقدر گنده باشه بازوهای عظیم با کمر باریک خیلی ترسناکه البته شاید برای من اینطوره قصد توهین نداشتم بله میدونم واقعا زحمت داره این فقط نظر منه
سال قبل واسه تولدم جشن گرفته بودیم دختر خواهرم ۴ سالشه گفت ، دایی میخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم .... این شعر تقدیم به تو ، .... قیافه من در اون لحظه : گفتم بخون دایی گفت : سلام سلام عزیزم ... گوساله تمیزم... دمت سفید و آبی پشکل نریز رو قالی.....من خواهر زاده ام خونواده :
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود. هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه.............. حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟؟
یادمه پی ب فایی ها به خاطر مسدود شدن یکی از دوستاشون دست جمعی سایت شون رو ترک کردن یه مدت ی هم اینجا اومدن....واقعا به خاطر اتحادی که داشتن بهشون حسودیم میشد
اون موقع من قبول نمیکنم

12 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبلامیر علی حالت خوبه !!!!


12 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 29 دقيقه قبلافرین تحسینت میکنم

12 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلاره خوبم
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 4 دقيقه قبلخب اخه پدر خانم دیوونه به چه دردم میخوره
وقتی باباش دیووونه باشه خدا میدونه خوش چجوریه
1-2-3-5-7-8
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 39 دقيقه قبل