♥♥ دنيا ♥♥
نمی دانم چرا خودم را زندانی کرده ام ؟؟؟ چرا...!!! کودک دورنم چه گناهی داشت ...؟؟؟ آیا او سزاوار این اسارت بود ...؟؟؟ گناهی نداشت، هنوز پاك است و ساده چاره اي نيست ، مگر مي شود از خود گريخت ؟؟؟ آيا من واقعا بي گناه بودم ؟؟؟ نمي دانم، شايد بزرگترين گناهم زنداني و حبس روحم بود ...!!!! من روحم را به اسارت بردم ، خود من ...!!!
♥♥ دنيا ♥♥
آنقدر ذهنت را مشغول برگشتنش نکن فردا همان دیروزی بود که گذشت..
♥♥ دنيا ♥♥
کجایی! رد پای یادت را باران زده، کم حافظه نیستم اما زمانه پر حادثه است..
♥♥ دنيا ♥♥
دید ما کوچه ی تنگیست که چرایش چشم است چشم ما گوش عقل ما حرف سر کوچه سر بازار ، چشم ها را باید شست . . .
♥♥ دنيا ♥♥
نه زمین باش و نه خاک، که تو را خوار کنند / وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند آسمان باش که خلقی به نگاهت بخرند / وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند . . .
♥♥ دنيا ♥♥
@ مهم نیست که از بیرون چطور به نظر می آیم ، کسانی که درونم را میبینند ، برایم کافی اند … برای آنهایی که از روی ظاهرم قضاوت میکنند ، حرفی ندارم همان بیرون بمانند برایشان کافی است …
♥♥ دنيا ♥♥
تمـام این شهر یـک طـرف ، تـو یـک طـرف ... خیالــت راحــت باشـد ، مــن طرفِ تـو را به مـردم این شـهر نمـی دهـم
♥♥ دنيا ♥♥
دلتنگتم ! هـر کـس جـای مـن بـود می برید اما مـن هنـوز می دوزم...
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی حس میکنم روی دست خــــدا مانده ام!! خسته اش کرده ام.....
♥♥ دنيا ♥♥
هرگز برای داشتنت زانو نخواهم زد…حتی اگه سقف آسمون کوتاه تر از قامتم بشه