دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥ دنيا ♥♥

\\\\\\\"ﺯﻥ\\\\\\\" ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﻋﺸـﻘﻢ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!ﻣﻦ ﺍﺯﻗﺒﯿﻠﻪ \\\\\\\"ﺯﻟـﯿﺨﺎ\\\\\\\" ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺖ رﺍﺟﺎﺭ ﻣﯽﺯ... درباره »
♥♥ دنيا ♥♥
زن - مجرد
امتیاز: 18287

دنبال‌شدگان

(1645 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1013 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد چشم ما بود روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم.

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

ببیـــــــن من هم مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

@Mehdi I کنار خیابان نشسته و نظاره گر روزمرگی آدمها بود. پاهایش را در آغوش گرفت تا گرما را حتی برای لحظه ای به دام بیندازد. چقدر دلش آغوش گرم و امن میخواست. دلش بوسه میخواست یا حتی نوازشی از عشق. کاغذ و قلمی بیرون آورد و نوشت. میخواست تمام کینه های جا خوش کرده در وجودش را بیرون کند. مخاطبی نداشت اما تصورات خود را گوشه ای از ذهنش جمع کرد و اینگونه نوشت: نمیدانم مقصر که بود.من؟خدا؟ یا تویی که هرگز ندیدم... نمیدانم شاید هم رفتنت از روی عشق بود، مادر. شاید خیابان مامن امن تری برای کودکی هایم بود که مرا به دستان او سپردی. دنیای من فقط در خودم خلاصه میشود و تصویری خیالی از تو، که در شبهای تنهایی غصه هایم را آرام در گوشش زمزمه میکنم. سخت است تصویری از جنس کاغذ مادرت باشد، اما من بارها و بارها این طرح تهی از روح و عشق را در آغوش گرفتم و با لالایی خیالی اش،کابوس های شبانه ام را فراموش کردم. میبینی مادر،نداشتنت مرا شکست.اما هنوز هم دلم برایت تنگ میشود. و هرروز در این خیابان انتظارت را میکشم. دخترک قلم و کاغذ را کنار گذاشت و خیره به آسمان شد

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

@سید کمال من از سرزمین آه... آمده ام، سرزمین اندوه های بسیار اینجا، اوج ِ جهان، خانه است، خانه ای که همیشه یک خان دارد. خان بابا، خان شوهر، خان داداش، اینجا خانه مردانه است. جالب که خان های خانه ام، هیچ گاه هیچ نخوانده اند، هیچ گاه هیچ... من از اینجا آمده ام، درست همینجا، همین ترسگاه ِ بی لبخند، که هیچگاه نخندیدم

♥♥ دنيا ♥♥
1.jpg ♥♥ دنيا ♥♥

دیشب … که بغض کرده بودم … باز هم به خودم قول دادم … من سلام می گویم … و لبخند می زنم … و قسم می خورم … و می دانم … عشق همین است … به همین ساده گی …

♥♥ دنيا ♥♥
1.jpg ♥♥ دنيا ♥♥

حالا که ‌آمده‌ای همان پیراهنت را بپوش همان پیراهن آبی گلدار با همان بهار که مرا پانزده سال جوان‌تر می‌کند

♥♥ دنيا ♥♥
1.jpg ♥♥ دنيا ♥♥

حالا که آمده‌ای هی دست و دلم را نلرزان و هی دلواپسم نکن اگر نمی‌مانی بیابان‌های بی‌باران منتظرم هستند

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

تو زن نشدی که همخواب آدم های بیخواب شوی تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

بگذار دیوانه ات کنم ؛ از لاله ی گوش تا شریان ِ گردنت... من عاشقم ؛ عاشق بوی پیرهنت... آه بکش برای من ؛ آهی از جنس تندیس تنت... بگذار... بگذار دیوانه ات کنم ؛ از لاله ی گوش تا شریان ِ گردنت !!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

سلاااااااااااااااام منم اومدماااااااااااااااااا . همگي خوووووووووبيد؟

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ، برای آن ها نشانه ی حیات ، بخار گرم نفس هایشان است ! کسی از خود نمی پرسد : ، از خانه ی دلت چه خبر ؟ گرم است ؟ چراغش نوری دارد هنوز ؟

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

"ﺯﻥ"ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﻋﺸـﻘﻢ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!ﻣﻦ ﺍﺯﻗﺒﯿﻠﻪ"ﺯﻟـﯿﺨﺎ"ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ.ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍﺟﺎﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎﺧﺪﺍﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐَﻒ ﺑﺰﻧﺪ! ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻓﺮﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺁﺩﻡ،ﯾﻮﺳـﻑ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ!ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥﺭﻣــﺰ ﻧﺎﻡ*ﺗﻮ*ﭘـــــــﺮﻭﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ!ﺯﻧـﺍﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﺍﯾﻦﻋﺸق ﻣﯽ ﺍﯾﺴتم

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت// پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت// کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد// خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت// درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد// آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت// خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد// که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت// رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد// چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت// بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند //آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت// سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش// عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت //هوشنگ ابتهاج

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی : الانه که زنگ بزنه الانه که اس بده الانه که … و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

دلم يه شونه واسه گريه كردن ميخواد بدون پرسش ... كسي كه فقط شونه هاشو واسه ي يك ساعت بهم قرض بده