من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!!! عاری از عاطفه ها ... تهی از موج و سراب ... دورتر از رنگ و ریا ... خالی از هر چه فراق !!! من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من دلم تنگ خودم گشته و بس ...! من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد ...
اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد... (روي سخنم به تمامي دوستان مجازيم)
@نادر(Kamyab) خداحافظ ای شعر شبهای روشن //خداحافظ ای قصه عاشقانه //خداحافظ ای آبی روشن عشق //خداحافظ ای عطر شعر شبانه// خداحافظ ای همنشین همیشه// خداحافظ ای داغ بر دل نشسته// تو تنها نمی مانی ای مانده بی من// تو را می سپارم به دلهای خسته //تو را می سپارم به مینای مهتاب// تو را می سپارم به دامان دریا// اگر شب نشینم اگر شب شکسته //تو را می سپارم به رویای فردا// به شب می سپارم تو را تا نسوزد// به دل می سپارم تو را تا نمیرد// اگر چشمه واژه از غم نخشکد// اگر روزگار این صدا را نگیرد// خداحافظ ای برگ و بار دل من// خداحافظ ای سایه سار همیشه// اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم// خداحافظ ای نوبهار همیشه
@سید کمال اعتراف میکنم اولین بار که تو عمرم تقلب کردم سال اول ابتدایی سر امتحان ریاضی بود پیس پیس (من خطاب به جلوییم) گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟ جلوییم : چپ من : چپ کدوم طرفه ؟
سوسکی با حالتی شکایت آمیز به سراغ خداوند آمد و به او گفت: چرا مرا بگونه ای آفریدی که کسی دوستم ندارد؟ می دانی که چه قدر سخت است که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن… خدا هیچ نگفت.
سوسک ادامه داد: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است، چشم ها را آزار می دهم، دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من می ترسند. مرا می کشند. برای این که زشتم، زشتی جرم من است. خدا هیچ نگفت. دوباره گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست، زیباییهاست، مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدک ها است. مال من نیست.
خدا گفت: چرا، مال تو هم هست. دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار بزرگی نیست، اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن ” تو ” کاری دشوار است. دوست داشتن، کاری است که از درون پاکیزه بر می آید، و همه کس رنج پاک کردن درون خود را به خود نمی دهد. ببخش کسی که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مومن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است.
مومن دوست می دارد. همه را دوست می دارد. زیرا همه از من هستند و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبایی نمی بیند. زشتی در چشم هاست. در این دایره ، هر چه که هست زیباییست…
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود، هر چند که اگر خوب بنگری شیطان نیز زیباست!
حالا قشنگ کوچکم! نزدیک تر بیا و غمگین نباش. قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستانم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد
یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند
شرط وارد گشتن
شستشوی دلها
شرط آن
داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
به درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار ......
خانه دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست.