ღ♥ shani ♥ღ
تقصیر برگ ها نیست ادم ها همینند .... نفس میدهی له ات میکنند ...
ღ♥ shani ♥ღ
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند از آدم های یک ساعت دیگر میترسم! چون درگیر هزاران ثانیه اند… ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند …
ღ♥ shani ♥ღ
خدایا عاشقم کرد و ، کنار من نمی مونه داره دل می کنه میره ، بهم میگه پشیمونه خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره دل بی رحم اون حالا ، یه جای دیگه ای گیره خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه میذاره گردن تقدیر ، گناهش رو نمی بینه چه سال نحسیه امسال، چه روزای بدی دارم آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم تو تعبیر کدوم خوابی؟ کدوم کابوس بی پایون؟ چقد دل می بری ساده، چقد دل می کنی آسون کدوم مهمون ناخونده ، منو از قلب تو رونده؟ نگاتو کی ازم دزدید؟ دل من رو کی سوزونده؟ خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه میذاره گردن تقدیر ، گناهش رو نمی بینه چه سال نحسیه امسال ، چه روزای بدی دارم آهای تقویم پر پاییز ، ازت بیزار بیزارم
ღ♥ shani ♥ღ
يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
ღ♥ shani ♥ღ
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
ღ♥ shani ♥ღ
MacBook: کتابچهٔ راهنمای حجاج
ღ♥ shani ♥ღ
دیگر پرنده ی احساس من نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسارِ دلتنـــــگی
بیا که ثانیه ها بی تو کُند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگارِ دلتنــــگی..........
ღ♥ shani ♥ღ
پسره قد فیل رشد کرده و قیافه ی گوریل داره، دوست دخترش بهش میگه : جو جو!!
ღ♥ shani ♥ღ
تا بچه بودم میخواستم بزرگ شم ولی حالا که بزرگ شدم میخوام دوباره بچه شم
ღ♥ shani ♥ღ
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد … نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!
آنتــی بـوی
پسر یعنی چی؟؟!!! آره پسر... پ=پدرت در اومده اگه بخوای فقط دو ساعت باهاش بسازی یا بخوای تحملش کنی! س=سر آغاز بدبختیا اگه بخوای به حرفاش گوش بدی!!! ر=روزای بدبختیت شروع شده اگه بخوای باهاش بمونی!!!