ღ♥ shani ♥ღ
تقصیر برگ ها نیست ادم ها همینند .... نفس میدهی له ات میکنند ...
ღ♥ shani ♥ღ
نمـــــــــــــــــی دانم حرفـــــــــــــــــم را بـــــــــــــــــاور می کنید یا نه.... نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن !اعتقاد دارند می گذرانیم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می گیرند...
ღ♥ shani ♥ღ
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم، همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید...
ღ♥ shani ♥ღ
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت "زو" تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود....
ღ♥ shani ♥ღ
اگر گریه کنم.... میگویند عاشق است.... اگر بخندم ... میگویند دیوانه است.... پس میگریم و میخندم .... که بگویند یک عاشق دیوانه است....
ღ♥ shani ♥ღ
قبول نیست! ..... این بارتو چشم بگذار... من فراموشت می کنم.... فقط تا صد بشمار،.... آهسته آهسته... راستی ،... من بازی را خوب نمی دانم،.... خودم را باید پنهان کنم... یا گذشته را ؟ ... تورافراموش کنم یا خاطره را ؟.... این بازی کی تمام می شود؟...
ღ♥ shani ♥ღ
خدایا... گاهی دلم میخواد وقتی بغض میکنم از آسمون بیای پایین اشکامو پاک کنی دستمو بگیری و بگی: اینجا ادما اذیتت میکنن؟!!! بیا بریم...
ღ♥ shani ♥ღ
کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای٫... که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم....
ღ♥ shani ♥ღ
بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... فکرت را مراقب باش ...
ღ♥ shani ♥ღ
به اندازه ی باورهای هر کسی ،با او حرف بزن بیشتر که بگویی تو را احمق فرض خواهد کرد ! به همین سادگی...!!
ღ♥ shani ♥ღ
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . .
ღ♥ shani ♥ღ
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ..