شایان
آخرش دلتنگیای عصر جمعه منو میکشه....چقد دلگیری....
شایان
سفر کردم که از یادم بری...دیدم نمیشه......
شایان
حنا اینجوری به من نیگاه نکن...والله دیگه چیزی به ذهنم نمیاد بجز از اندی.....
شایان
نگیر معجون عشق از لبم افسونگر عشق....
شایان
وقتی حتی خاطراتم دیگه از من میگریزه ..به خودم میگم که به عمرم چه گذشت....
شایان
توی عمر تیره روزام....روز وشب وسم فرقی نداره.......
شایان
وقتی قطره اشکی از دلی شکسته میگه....تو را یاد من میاره.....
شایان
خسته م از این زندان که نامش زندگیست........
شایان
توی سجده گاه عاشق..قبلگاه من تو هستی.......