shiva
به حرمت خاطره ها بی تو قدم نمی زنم
shiva
آدما رسمشونه... پابند دلدار نمیشن... خوب گرفتار میکنن... اما گرفتار نمیشن... آدما رسمشونه... شاخه به شاخه میپرن... دل رو بیمار میکنن.. اما پرستار نمیشن....!!!
shiva
در تنور عاشقي سردي مکن ، در مقام عشق نامردي مکن حرف مردي ميزني مردانه باش ، در سراي عاشقي افسانه باش . . . .
shiva
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
*
shiva
تو دریایی و من موجی اسیرم ، كه میخواهم در آغوشت بمیرم . بیا دریای من آغوش بركش ، نمیخواهم جدا از تو بمیرم *
shiva
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز دادند به ما دلی و گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز . . .
shiva
راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟
shiva
خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، حتی روی سر شما خواهد نشست!!!
shiva
عشق ناخالص چشمهایش بی دلیل از من رمید! بی وفا حتی نگفت از من چه دید ؟ فکر می کردم که پاک و ناب بود ! وای بر من او فقط مرداب بود ؟! حرفهایی از حضور عشق داشت ذره ذره پا به احساسم گذاشت ! ساده بودم دل سپردم دست باد ... دیگری آمد... و من رفتم ز یاد وقت رفتن پشت سر را هم ندید ! مثل گنجشکی ز رویایم پرید ؟! رنجها دادم به این جان و تنم بس پریشان گشتم از دل دادنم ... یادم آمد یک نفر یک روز گفت : عشق ناخالص بخواهی مفت مفت...
shiva
سالها میگذرد از شب تلخ وداع از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی تو نمیدانستی تو نمی فهمیدی که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن رفتی و از دل من روشنایی ها رفت لیک بعد از ان شب هر شبم را شمعی روشنی می بخشید بر غمم می افزود جای خالی تو را میدیدم می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم به وفای دل تو و به خوش باوری این دل بیچاره خود ناگهان یاد تو می افتادم باز می لرزیدم گریه سر می دادم خواب می دیدم من که تو بر میگردی تا سر انجام شبی سرد و بلند اشک چشمان سیاهم خشکید آتش عشق تو خا کستر شد یاد تو در دل من پرپر شد اندکی بعد گذشت اینک این من...تنها...دستهایم سرد است قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم گر چه تنها هستم نه به دنبال توام نه تو را می جویم حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب کاش می دانستم عشق تو می گذرد تو چه آسان گفتی دوستت دارم را و چه آسان رفتی... کاش می فهمیدی وسعت حرفت را آه...افسوس چه سود قصه ای بود و نبود ...
shiva
رفت و آمد ، رفت و آمد ، اینقدر رفت و آمد که از یاد برد ، چیزی به نام ماندن هم وجود دارد!
shiva
خاطـ ـرات خیلــے بــےرحـ ـماند كارے مــےكنند كہ بـہ اشـ ـكـ×ـهای دیــ ـروزت بخنـ ـدی ! وَ شـــ ــایَد.. فَــردا ـهَم مَجبـ ـورت كُننـد بـہ خنـ ـده ـای امـ ـروزت گریـ×ـہ كنــے!