shimamir
عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد
shimamir
مفهوم عشق -------------------------------------------------------------------------------- عشق کلمه ای کهن است که از دیرباز آدمی به آن علاقه مند بوده است ؛ به گونه ای که عشق یکی از بحث انگیزترین موضوعات در بین انسان بوده و هست . بحث ها و گفت و گوهای زیادی در مورد عشق انجام شده است . اما تا به امروز تعریف دقیق و فراگیری از عشق ارائه نشده است که بتواند همه را قانع کند و هر کس بنابر عقیده خود و موقعیتی که در آن قرار داشته است تعریفی از آن کرده است که نمی توان آن را به عنوان یک تعریف کامل و جامع در نظر گرفت . در واقع تمامی تعاریفی که از عشق می شود حالت نسبی دارد . از آنجا که عشق یک احساس درونی است و هر کس احساس متفاوتی دارد تعاریف نیز با هم متفاوت هستند . بسیاری بوده اند که عشق را تعریف کرده اند اما به محض تعریف با مخالفان و موافقان خود رو به رو شده اند و این دلیل سلیقه ای بودن عشق است .
shimamir
در حاليكه در خانه ات گرم و نرم نشسته اي عده اي در رنج و سرما روزگار سختي دارند براي آنها هم دعا كنيم
shimamir
هم و غممان را از خود و خانواده مان یک پله بالاتر ببریم
دیگرانی هستند که به کمک ما محتاجند
گاهی حتی یک دعای ساده و از ته قلبت بهترین هدیه تو برای دیگران است
از آن دریغ نکنیم
shimamir
کودکان چونکه هنوز مثل ما بزرگترها فطرتشان دست نخورده .... ملکوتی ترند پاک و صاف و زلالند به خدا نزدیکترند این پاکی را از آنها نگیریم
shimamir
آرام باش! نميفهمند! بگذار تا نفهمند... آنكه تا كنون دست بر هُرم ِ آتش داشته تا از سوز ِسرما خشك نشود، نميفهمد كه سوختن يعني چه، پروانه را نميفهمد، بال رنگي را نميفهمد، دار و ندار را نميفهمد.نميفهمد پروانهاي را كه به شوق شعله درون آتش شود و به جاي جانش تنها بال و پرش بسوزد، نميفهمد پروانه بيبال را كه جز كرمي نيست... نميفهمند عشق را، نميفهمند درد را... آرام باش! آرام باش! بگذار ما در آرامش خود تنها كساني باشيم كه در شعله شمعي خاموش سوختيم. اين درد – شايد – تقديري بود روي پيشاني سرنوشت ما، پس بگذار در جانمان رخنه كند و تاروپودش را هم بسوزد. اين مردمان – كوچه و بازار – كه ديگر عادت به عشقهاي كاغذي كردهاند، از شعله – جز كلمهاي روي كاغذ – و از عشق – جز توهمي پوچ و مبهم – چيزي نميفهمند: ميخوانم: "دارا و سارا خوشبخت شدند... در اين عصر عاشقانههاي روي جلد!
shimamir
زمزمه ها ی دلتنگی :چقدر خوبه که هرجا تو هستی منم هستم ،، ولی خیلی تلخه که هرجا که من هستم ، باید دنبال تو بگردم
shimamir
خدایا ممنونم که بهم اجازه دادی بهت بگم دوست دارم من کجا و تو کجا نمی دونم چه حسابیه که با این عظمتت تو کتابت میگی از رگ گردن هم به ما نزدیک تری ... میگی دوستمون داری با دو دو تا چار تای من که جور در نمیاد کاش یه ذره از این محبتی رو که تو بهمون داری ما بهت داشتیم ولی خوب ادا که بلدیم در بیاریم ... فیلم که بلیدیم بازی کنیم به زبون هم که شده میگیم ... شاید باورمون بشه !!! ..... خیلی دوستت داریم
shimamir
خدایا
می دانم
برای من هم محافظانی گذاشته ای
که هر گاه خواستم از خانه ات ، از بندگیت بیرون روم
مرا نگه دارند تا بی تو تلف نشوم
خدایا از تو و محافظان مهربانت که لحظه ای از من چشم بر نمی دارند سپاسگذارم !!!
shimamir
کاش روزی هم در تقویمها
به نام روز عشق به خدا ثبت شود
......... خوش به حال اونهایی که هر روزشون این جوریه
shimamir
زندگی رسم خوشایندیست زندگی مثل بازی حكمه، مهم نیست كه دست خوبی نداری، مهم اینه كه یار خوبی داشته باشی، اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری
shimamir
تو به من بگو ، دل به ماه چرا باید سپرد ؟ وقتیكه مهرویان یا مانند ماه آسمان آنقدر بلند و دور از دسترسند كه حتی دست خیال به این راحتی ها به آنها نمی رسد و یا مانند نقش ماه محصور در گودالی پر از آب راكد آنقدر پست و فرومایه اند كه لگد كوب پای هر عابرند .
shimamir
دریا بزرگترین گوهر خود را به کسی تقدیم میکند که توان و جرات دل به دریا زدن را داشته باشد به آنچه دل ندارد ، دل نباید بست
shimamir
از زندگی آموختم دوست بدارم بی آنکه دوستم داشته باشن