شيرين ( آليس در سرزمين ع...
ما سه تا داداشيم ...............
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
يک روز میرسد که دیگر جایی نیست تا از خودت به آن فرار کنی .... چمدانت را باز میکنی کنار یکی از همین دیوارها اتراق میکنی کنار یکی از همین رنجهای کهنه .... یکی از همین زخمهای قدیمی مینشینی و پایت را در رودخانهای میکنی که سالهاست از تو گذشته... رودخانهی بی خانهای که دیگر هرگز رود نمیشود و رودی که هرگز دیگر تکرار نمیشود...
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
آنقدر جایت خالیست که هیچ گزینه ای نمیتواند جای آن را پر کند حتی تمامی موارد....
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
راست یا دروغ مهم نیست ! تو فقط با من حرف بزن ! چشمانت زیرنویس می کنند !
ب سلامت
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایل