sina
امروز روز جهانی فضولیه! ۱ سوال که ته دلت مونده ازم بپرس قول میدم جواب بدم !
sina
چه دردی بیشتر ازاین که دردم را نمی دانی ، به چشمم خیره میمانی ، نگاهم را نمی خوانی ، بمن گفتی چراسنگی ، چرا اینگونه دل تنگی ، من از درد تومیمیرم ، نگودیگرنمی دانی…
sina
به خدا خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تورو تو قلبم بگیرن گفتم ببخشیداینجا جای دوستمه الان برمیگرده….
sina
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه ، نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز ، چطور دلت اومد بری، عاشق چشماتم هنوز فکر نمیکردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم، به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم دارو ندارمو میدم ولی چشماتو نبر، دارو ندار من تویی به گریه های من نخند
sina
انتهای حکایتم شنیدنی است… من عاشق او بودم و او عاشق او
sina
وقتی خدای مهربون بنده هاشو می آفرید، با قلم طلا نوشت قصه ی خوب سرنوشت، نوبت ما که رسید قلم طلا نوکش شکست با جوهر سیاه نوشت قصه تلخ سرنوشت!
sina
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست
sina
خداوند بهترینهای خود را به آنهایی میبخشد که حق انتخاب خود را به او میسپارند.
چقد چندشه
15 سال و 2 ماه و 26 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
15 سال و 2 ماه و 26 روز و 8 ساعت و 32 دقيقه قبل