بیـ تو بـا تو
غرور سيل اجازه نمي دهد مثل رودخانه از زير پل بگذرد
بیـ تو بـا تو
از وقتي تلفن همراه آمده قدر منزلت ديوانگان كه با خودشان بلند بلند حرف مي زنند بالا رفته
بیـ تو بـا تو
باد با چراغ خاموش كاري ندارد
بیـ تو بـا تو
ديدن شب احتياج به چراغ ندارد
بیـ تو بـا تو
درجه عقل هر انسان را از جوابهايی که می دهد بايد تشخيص داد نه از سوالهايی که می کند
بیـ تو بـا تو
عشق های امروزی به ماهی کوچکی می ماند که بايد مواظب بود از دست ليز نخورد
بیـ تو بـا تو
بعضي ها براي سوار شدن كلي پياده مي شوند شما چطور؟
بیـ تو بـا تو
شب به روشني روز غروب مي كند
بیـ تو بـا تو
عمر پائيز صرف پرپر كردن گلها مي شود
بیـ تو بـا تو
گربه تشنه هم ماهي را از آب بيشتر دوست دارد
بیـ تو بـا تو
وقتي که در آينه مي نگري، آينه مي شکند، يا بغض تو؟
بیـ تو بـا تو
روم نمیشد بهت بگم دوست دارم، تا وقتی فکر سفر زد به سرت، بارِ سفرُ بستی... روم نمیشد بهت بگم، یه عمره که خاطر خواتم.... تا تر کنی لباتو، من یه دریا گوش به حرفاتم / روم نمیشد بهت بگم دوست دارم یه عالمه... چشای تو روشنیـه شبای بی ستارمه... روم نمیشد بهت بگم به خاطرِ تو حاضرم.... هر چی بخوای همون بشم..... هر جا ازم میخوای برم.... روم نمیشد تا وقتی بار سفرُ بستی....!
بیـ تو بـا تو
زنده بودن شرط لازم براي زندگي نيست
بیـ تو بـا تو
بعضي ها براي پي بردن به عمق فاجعه، فجايعي را به وجود مي آورند، شما چطور؟
بیـ تو بـا تو
ضربانِ قلبِ من تند می زنه، می خواد آروم بزنه، نه دیگه نمی تونه، از تو پس کوچه یِ دل داد می زنه، داد و فریاد می زنه، نه کسی نمی دونه ...