سید محمد مهدی
*ماندن به پای کسی که دوستش داری * * قشنگ ترین اسارت زندگی است !*
سید محمد مهدی
.: آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی :. روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟ ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟ ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنيد... مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفايش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعايش . مال را به برکتش نه به مقدارش . خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدير
سید محمد مهدی
فقر ، چيزي را " نداشتن " است، ولي،آن چيز پول نيست ..... طلاو غذا نیست ... فقر، گرسنگي نيست ..... فقر، عرياني هم نيست... فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت است،كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند... فقر ، كتیبۀ سه هزار سالهای است كه روی آن یادگاری نوشتهاند... فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر میكشد ... فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست فقر، روز را " بي انديشه" به سر بردن است..... .
سید محمد مهدی
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
سید محمد مهدی
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3)
سید محمد مهدی
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
سید محمد مهدی
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)
سید محمد مهدی
مرد جوانی مزرعه ش رو با سم آفت کش سمپاشی می کرد و می خواست بدونه که چقدر از سم در مخزن باقی مونده. درپوش رو برداشت و فندک رو روشن کرد. بخار بلند شده از سم آتش گرفت و سراسر بدن اونو در بر گرفت. اون از روی تراکتور پائین پرید و فریاد زد. زن همسایه با حدود 10 تخم مرغ از خونه بیرون دوید و در عین حال فریاد می کشید "تخم مرغ بیارید". او تخم مرغها رو شکست وسفیده رو از زرده جدا کرد". وقتی آمبولانس رسید و مسئولین کمک های اولیه مرد جوان رو دیدن پرسیدن "کی این کارو کرده؟" همه به اون زن اشاره کردن ومامورین به اون زن تبریک گفتن. " شما صورت اونو از نابود شدن نجات دادین". در انتهای تابستان مرد جوان دسته گلی به اون زن تقدیم و از اون تشکر کرد. صورتش مثل صورت یک بچه صاف شده بود. درمان معجزه آمیز سوختگی
سید محمد مهدی
موز کاملا رسیده ماده ای تولید میکند بنام تي اِن اِف که توان مقابله با سلولهای غیر عادی (سرطانی) را دارد ، هر چه موز رسیده تر باشد لکه های قهوه ای رنگ روی پوست آن بیشتر میشود هر چه این لکه های قهوه ای بیشتر باشند، سیستم ایمنی بدن را بیشتر افزایش میدهند بنا بر تحقیقات دانشمندان ژاپنی، در مقایسه با میوه هایی مانند انگور ، سیب هندوانه ، آناناس ، گلابی و خرمالو ، موز با افزایش تعداد گلبولهای سفید و بالا بردن سیستم ایمنی و تولید ماده تی ان اف ، بهترین نتیجه را داده بنا بر همین تحقیقات موز کاملا رسیده با خالهای قهوه ای روی پوست آن 8 برابر بیش از موز سبز سیستم ایمنی در مقابل سرطان را بالا میبرد دانشمندان ژاپنی خوردن 1 یا 2 موز در روز را توصیه میکنند.
سید محمد مهدی
سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
سید محمد مهدی
خدايا! کاري کن وقتي آدمها ميخوان دروغ بگن يادشون بره! (پويا گلپر / 10 ساله) خدا جون! تو که اينقدر بزرگ هستي چطوري مياي خونه ما؟ دعا ميکنم در سال جديد به اين سؤالم جواب بدي! (پيمان زارعي / 10 ساله) خدايا! يک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله) خدايا! در اين لحظه زيبا و عزيز از تو ميخواهم که به پدر و مادر همه بچههاي تالاسمي پول عطا کني تا همه ما بتوانيم داروي "اکس جيد" را بخيريم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شويم و در خواب شبانهيمان مانند بچههاي سالم پروانه بگيريم و از کابوس سوزن رها شويم... (مهسا فرجي / 11 ساله)
سید محمد مهدی
خدايا! يک جوري کن يک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کيانمهر رهگوي / 7 ساله)
سید محمد مهدی
خداي عزيزم! من تا حالا هيچ دعايي نکردم. ميتوني ليستت رو نگاه کني. خدايا ازت ميخوام صداي گرية برادر کوچيکم رو کم کني! (سوسن خاطري / 9 ساله)
سید محمد مهدی
اي خداي مهربان! پدر من آرايشگاه دارد. من هميشه براي سلامت بودن او دعا ميکنم. از تو ميخواهم بازار آرايشگاه او و همه آرايشگاهها را خوب کني تا بتوانم پول عضويت کانون را از او بگيرم چون وقتي از او پول عضويت کانون را ميخواهم ميگويد بازار آرايشگاه خوب نيست! (فرشته جبار نژاد ملکي / 11 ساله)
سید محمد مهدی
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربيگيان / ۵ ساله)