SOGOL
گوشی خواهرم داش زنگ می خورد دیدم نوشته امیر در حال تماس.درحین حرف زدن میگه سمیه بهش میگم کیه میگه نگینه دوستم.جلل خالق
SOGOL
پسره اس داده بهم میگه شمارتو همینجوری گرفتم اگه دختری جواب بده بهخدا خیلی دوست دارم /مردم نمیدونن از تنهایی چیکارکنن
SOGOL
طناب دار را بر گردنم انداختندوگفتند اخرین ارزویت چیست؟گفتم دیدن روی یار گفتن خسته است بخدا تاصبح طنابت را بافته......
SOGOL
هنگامی که با دستش قلبم را می شکست به فکر این بودم مبادا دست هایش زخمی شود...
SOGOL
به بعصیا باید گفت:بد نیست لب بالاییتو بالب پایینی اشنا کنی و اون دهنتو ببندی والا به قراان
SOGOL
اشپز که دوتاشد مسلما غذا زودتر اماده میشه