soheila
اي کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود --------------- اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ----- اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم-----
soheila
گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ....
soheila
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
soheila
من تنهایی را از آزادی بیش تر دوست دارم .
soheila
یکی بود یکی نبود. همه ی مداد رنگی ها مشغول بودن بجز مداد سفید هیچکس به اون کار نمی داد. همه میگفتن تو به هیچ دردی نمی خوری. یک شب که مداد رنگی ها در سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد سفید تا صبح کار کرد، ماه کشید، مهتاب کشید، اونقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیکتر شد. صبح تو جعبه ی مداد رنگی دیگه مداد سفید رنگی نبود و جای خالی اون با هیچ رنگی پر نشد.
soheila
شاید دو رودخانه باشیم که یکی به شمال میرود و یکی به جنوب، اما نگران نباش سرانجام به دریا میریزیم.......
soheila
با گفتن : “عزیزم جایت خالیست” نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است