من علیرضا هستم
گوی را انداختم ولی میدان را ندیدم هرگز اب را هم ریختم ولی جویبار ندیدم هرگز.....
من علیرضا هستم
در تمامه کلمات ذهنم می نویسم این بار با گلان رز مشکی بر باد ....کاش میشد گفت کاش ها نباشند.....
من علیرضا هستم
از کسی که دریا او را با خود برده بود یادداشتی یافت شد که اینگونه نوشته بود من خودم را به دریا میسپارم چون زندگیم ارزشه بودن و وجودم ارزشه ماندن نداشت
من علیرضا هستم
شاید بیایی شاید هم نیایی فرقی نمیکند... جای تو تا ابد روی نیمکت خالیست...
من علیرضا هستم
نگاه... تنها جواب من به توست...
من علیرضا هستم
چشم که بر هم بگذاری با بغض هایم میروم...
من علیرضا هستم
بزرگی میگه هرگاه احساسات پاک فردی را نادیده بگیری آن چشم دیگر تو را نخواهد دید
من علیرضا هستم
سيـــــر شُــــــده ام سيـــــــرِ سيــــــر ! تـــــا خِــــــرخِـــــــره پُــــرم تــــــا خِرخِــــره پُــــر از فَريــــــــب هـــايے ڪـــه خـــــورده ام
من علیرضا هستم
فـــلاسفــــه خيلــــی حرفهــــا زدن امــــا منطـــق هيـــچ کـــدامشـــان بـــه پـــای منطــــق تــــو دربــــاره ی عشــــق نـــرسيـــــد رفتــــــی و گفتـــی همينـــه کـــه هســــت