Somayeh R
شب کهـ میشود نبودن هایت را زیر بالشم میگذارم، و شجاعتم را زیر سوال میـــــبرم! ...دوام می آورم تا فـــــــــــــردا؟!
Somayeh R
دوست داشتن یعنی بیست نفر واست سالاد فصل سلطنتی درست میکنند… لب نمیزنی… ولی دووست داری تره ای رو بخوری که “اوون” هیچوقت واست خرد نمیکنه!
Somayeh R
با یک گل هم “بهار” می شود ، اگر در دلمان جوانه بزند ! .
Somayeh R
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست..
Somayeh R
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند .
Somayeh R
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد
Somayeh R
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم ! .
Somayeh R
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت”
Somayeh R
دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو ...
Somayeh R
حــُــــرمت نان از قلب بيشـــــتر است ..آنرا مي بوســــــند، اين را ميشـــــکنند...